تبليغاتX
پشت سكوت من








اولین آپ86

سلام سلام من آپيدم.

اين اولين آپم تو سال 86 اميدوارم همگي سال توپ و باحالي در پيش داشته باشيدوتعطيلاتم حسابي خوش گذشته باشه آره بابا ميدونم كلي از تموم شدن تعطيلات گذشته ولي تعطيلات من و دوستام كه با عرض تاسف دو روز پيش تموميد ومن كلي افسوس خوردم كه از اين همه وقت خوب استفاده نكردم آخه بيشترشو به خواب اختصاص دادم(البته نميشه از اين موضوع گذشت كه خواب هم واسه خودش شخصيت والايي داره من يكي كه عاشقشم اصلا دربس مخلصشم تموم وقتم باشه واسه اون ولي افسوس.....) البته جاتون سبز تو تعطيلات با اقوام رفتيم يه جاي باحال كه من خيلي دوست داشتم برم رفتيم شلمچه و....هر كي رفته ميدونه چه حالو هوايي داره

خلاصه بگم كه بالاخره ما ديروز رفتيم univercity و با اجازتون كلاس ها رو شروع كرديم(به قول استاد با وجود اينكه هنوز تقويم بعضيها به 13 فروردينم نرسيده)

فكر نكنين حالا بعد از اين همه مدت آپيدم همش مي خوام از خودم بحرفما نه يه شعر و كه خودم خيلي دوسش دارم براتون گذاشتم نيييي دونم خوشتون بياد يا نه..خوب كاري نداره كه اون پايين يه جايي هست برا همين چيزا ديگه ما كه با هم تعارف نداريم

راستي از همه ي برو بچه هايي كه هميشه هوامو دارن و بهم سر مي زنن و چرت وپرتهامو تحمل مي كنن تشكر مي كنم ايشاالله مي جبرانم(اين قسمت چرت و پرت نبودا)

 

             


           

             

زخم

من اگه كسي رو داشتم ديگه در به در نبودم

با غم و غربت و اندوه ديگه همسفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تورو باور نمي كردم

توي اين حصار پردرد با غمت سر نمي كردم نمي كردم

كولي شبزده بودم پشت گريه صدات كردم

از پس آينه ي اشك تا هميشه نگات كردم

درده عشق معناي مرگه مسلخه پاييز و برگه

قصه ي عشق و حقيقت قصه ي گل و تگرگه

آخه دردم درد تو بود درد دور از من وما بود

شكل تنهايي و غربت سرنوشت آدما بود

با چشات دنيا رو ديدم حتي من فردا رو ديدم

توي قلب قطره بودن با تو من دريا رو ديدم دريا رو ديدم

كولي شبزده بودم پشت گريه صدات كردم

ازپس آينه ي اشك تا هميشه نگات كردم

درده عشق معناي مرگه مسلخ پاييز و برگه

قصه ي عشق و حقيقت قصه ي گل و تگرگه


 

قربون همگي باي

 



نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 14:45 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


دوباره عید اومده

اين هفت سين كوچولوي وبلاگ منه خوشكله؟؟

                           

       عيدتون مبارك

   

سلام همدرد

ميگن چند روزه ديگه بهاره

ميگن تو خونه ها عيده دوباره

اما واسه اونكه جداست از عشقش

بهار و مهر و فروردين نداره

 

سلام به همگي.

سال جديد رو به همگي تبريك ميگم اميدوارم سالي پر از شادي و سلامتي و موفقيت در پيش داشته باشيد.

اميدوارم همتون تا حالا تو خونه تكونيه دلتون غبار هايي مثل كينه و دروغ و غم و خيانت رو پاك كرده و بجاشون محبت و صداقت و وفا و صفا و صميميت و از همه مهمتر انسانيت رو جا داده باشين و سال جديد رو با اميد و توكل به خداي مهربون آغاز كنين.

در پايان اين شعر خوشكلو تقديم مي كنم به همتون.

 

دل به دريا بسپار

در پي حادثه ي دهر مرو

اتفاقي كه نيفتاده مباش

اين همه شكوه مكن اين همه ساده نباش

روزگار تو اگرنيست به كام تو چه غم

بگذار از تو نشود شرمنده

كه نياوردي كم كه نيفتاده به ابروي تو خم

كوه باش

آتش خود را بنشان در دل خويش

مرد خود باش و تكيه نكن بر نادر و بيش

به كسي غيرت پر قابل خود را مفروش

بي سبب در پي آزردن هر خلق مكوش

احدي را از خود عاجز و دلگير مكن

تلخ و بي مايه مباش

گله از پوچي تقدير مكن

به دل خويش بياموز كه عاشق باشد

مهربان باشد و پر مايه و لايق باشد

به دل خويش بياموز كه دريا باشد

با همه باشد و تنها باشد

بي خيال غم دنيا باشد

به دل خويش بياموز كه هستي عشق است

حاصل هر چه شكستن عشق است

يك كلام

گر زكسي رنجيدي

عاشق بودن باش

زندگي جاده ي پر پيچ و خم و پر خطري ست

كه تو را كم دارد

مرد پيمودن باش.

سبز باشيد عين بهار

    



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 15:15 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


گريز و درد

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

***

رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تورا

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

***

رفتم مگو مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

***

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

***

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

***

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

***

روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

در دامن سكوت بتلخي گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

 

 



نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 0:42 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


حرفهای خودم

سلام بر بروبکس باحال.احوالتون چطوره؟

از وبلاگم راضی هستین؟دارم هنوز روش کار می کنم تازه راه افتادم

راستی میگم چرا هیچکی منو نمی لینکونه؟خوب تو ذوقم می خوره بابا

راستی از بچه هایی که مرتب بهم سر می زنن واقعا می تشکرم.

سعی می کنم هر روز براتون متن های خوشکل خوشکل بزارم.خوبه؟

خوشحال می شم بنظرین.

قربون همتون.بای



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 0:42 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


ای مهربان من

مادر از تو گله ها دارم …………

اي مهربان من ،كاش دربسترتنهايي ات نغمه پرمهراين خانه ، توراازفكرغمهادورميكرد.

اي عزيزلحظه اي بايست وبه ذيدگان مشتاق من بنگر.ديدگاني كه تشنه آغوشت هستند.ديدگاني كه حضورتورادراين خانه مي طلبند.

آه مادر،جرادستان ظريفت چنين خشن شده اند؟چراموج نگاهت ديگرنمي خروشدوبرساحل ارامش سيلي نمي زند؟پس آن خنده هاي دلنوازت كجاست ؟

مادر ،مي خواهم سرپرشورم را دردامنت بگذارم تاتودورازهياهوي زندگي ،مانندبچگي هايم ،برامواج پريشان گيسوانم شانه زني وگيسوان آشفته ام رابه آرامش دعوت كني .

دستانت را به آرامش بسپار .مي خواهم آنها راغرق بوسه كنم .دستانت بوي صفامي دهد، بوي باران .

مي خواهم دردهاورنجهايم را بردوش گيرم . بگذارلحظه اي شانه هايت ازسنگيني بارزندگي آسوده باشد.بغض سكوت را بشكن .مي دانم كه روزگارباتوتندي كرده است ،مي دانم ….

امشب دلتنگ تراز هميشه به كنارت آمده ام .امشب بادلي شكسته به كنارت آمده ام تابرايم آهنگ همدلي سازكني .دوست دارم تا سحردربرت بنشينم .

مادر ازتوگله ها دارم .مي داني چرا؟ يادت هست آن روزهاي شيرين كودكيم را ؟آن روزهاكه باسرانگشتان ظريفت برايم كلمه محبت را بخش مي كردي،بانغمه گنجشكها اميدرابرايم هجي مي كردي ،بازلال چشمانت صداقت را برايم تفسيرمي كردي .دستان كوچك وناتوانم را دردستانت مي گذاشتي وبرايم ازگلهاي زيباسخن ميگفتي .مرابه ميان گلزارهامي كشاندي ولطافت گلهارادروجودم حك مي كردي……..

شب هنگام نگاه كودكانه ام را برسقف تيره آسمان مي دوختي ومي گفتي ستاره هاي آسمان راباهم جمع بزنم وضرب كنم.اماهيچگاه نگفتي كه هرجمعي راتفريقي است وهرضربي راتقسيمي وهروصلي رافراقي .

مادر ازتوگله هادارم ..چرابرايم ازپرستوهاي زيباقصه گفتي ،اماهرگزخبرنـدادي كه اين پرستوها مهاجرند.نگفتي كه به آنهادل مبندم .نگفتي آنهاروزي ازديارماپرمي كشندوماراتنهامي گذارند.

چرامرادلبسته شقايق باغچه كردي ونگفتي كه سرانجام بادپاييزي گل زيبايم راباخودبه يغمامي برد.

هروقت كه به من مي گفتي عروسكي ازآن من است ،آنرامحكم تربه سينه مي فشردم .اماهرگزبه من نگفتي كه هرچه رابيشتردوست داشته باشم ،آنرازودترازمن خواهندگرفت .

خسته ام .خسته ترازهميشه .امشب اشكهايم ديگرياراي ايستادن ندارند.ميخواهندببارند،جاري شوند ، سيل شوند وهمه روياهايم رابه ديارفراموشي ببرند.سرزنششان مكن .بگذارلحظه اي رها باشند.

 به جرم صداقت مراكودك ناميدند وبه جرم بخش كردن محبت مراازخويش راندند…………

مگرنگفتي كه درس محبت را به خاطربسپاركه محبت خورشيدرابه خانه ات مي نشاند.پس خورشيدكجاست؟ مگرنگفتي بايك نگاه مهربان،بايك دست نوازشگر،دريادربرابردل سجده ميكند؟مگرنگفتي صميميت بوي صفامي دهد،بوي باران .

اگربداني كه چقدردل تنگم . توكه مي دانستي اين دنيابي وفاست،پس چرابه من درس وفاآموختي آن روزهاكه ازسكوت دريامي گفتي هرگزمراباماهي كوچكي كه پشت صدفهاي درياغصه   ميخورد آشنانكردي .

مادر ازتوگله هادارم ،جراكه هميشه درس لبخندرابه گوشم زمزمه كردي وهرگزبه من نياموختي روزگاري محتاج توميشوم كه اين درس رابرايم مروركني تادرغبارناكاميهاخنديدن رافراموش نكنم .
مادر بياوبارديگردرس صداقتم بده .بگوكه باسختي هاچه كنم .بگوچگونه درختان خزان ديده راباهم آشتي دهم .بگوهنگام خداحافظي باپرستوهاي مهاجربه آنها چه بگويم .خيلي چيزها رانمي دانم .امامي دانم كه ازاينجاتاآسمان

                                       دوستت دارم مادرم

 

 

 



نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 23:39 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


حرفهای خودم

نكته:به دليل مشكل فني و عدم دسترسي به اون شكلك ها(به قول ما بروبچه هاي كامپيوترemoticon احساسات را در قالب كلمات و در پرانتز مي بيانم )

 سلام بر هركي كه داره اين وبلاگ سرد و خشك منو مي تحمله .واقعا شرمنده (خجالت)خوب بابا چيكار كنم خوب؟ اصلا مگه تقصير منه كه بخش مديريتم مشكل داره واي يخورده بفكرين چقد زجرآوره كه نه بتوني يه عكس بذاري رو وبلاگت نه يه emoticon نه بتوني سايز فونتتو بتغييري نه رنگشو(گريه) قابل توجه همه ي اونايي كه مي فكرن آخره اينترنتن هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم يالا بگين من چيكار كنم؟ بازم ببخشيد بخاتر وبلاگ خشكوخاليم.بخدا من امكانات ندارم وگرنه مي تركوندم. قربان همگي .باي.(بابا يكم بنظرين خوب)

                             



نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 15:22 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


اين شعر مال من نيستا

                                      

هر كجا هستم باشم
            آسمان مال من است
                   پنجره فكر هوا عشق مال من است
                          زمين مال من است
                                چه اهميت دارد اگر گه گاهي            
                                        مي رويند قارچ هاي غربت!!!

                                      



نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 13:31 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


شب برهنه


رو به روم شب و سياهي بي كسي پشت سرم
نمي تونم كه بمونم بايد از تو بگذرم
دارم از نفس مي افتم تو هجوم سايه ها
كاشكي بشكنه دوباره بغض اين گلايه ها
اون كه مي شكنه تو چشماي تو تصوير منه
گم شدن تو اين شب برهنه تقدير منه

                               



نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 13:23 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

                                                

صدا كن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي ست
كه در انتهاي صميميت خون مي رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايم و تنهاييم بزرگ است
و تنهايي من شبيخون مبهم ترا پيش بيني نمي كرد
و خاصيت عشق اين است

                              



نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 13:21 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                 

 

هر ذره وجودم قطره است تنها تلنگري لازم است تا اين بغض

لعنتي بشكند و جاري شوم

منتظرم تا سكوتم را بشكنم تا صداي فريادهايم فضا را پر كند..

ومن با تنهايي خويش خلوت مي كنم تا از قفس تنگ حسرت و

اندوه به آسمان آبي آرزوها پر بكشم

و معصوم باشم

معصوم تر از نگاه هاي پاك...!

                              



نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 13:20 توسط sareh
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved